عرفان اسلامی
ابنعربی و وحدت وجود
واکاوی هستیشناسانه / ۰۱
پدیدارشناسی، عرفان، فلسفه غرب و خرد شرقی در شعر شاعری که از مرزهای زمان و مکان عبور کرد.
انسان معاصر
انسان امروز در چنبره تکنولوژی و روزمرگی، با بحران معنا روبهروست. سهراب فقط «شاعر طبیعت» نبود؛ پشت سکوت شعرهایش، دستگاهی فکری و منسجم جریان داشت.
ابنعربی و وحدت وجود
هوسرل، هایدگر، مرلوپونتی
ذن، بودیسم و هندوییسم
باشلار، یونگ و ناخودآگاه

پدیدارشناسی هوسرلی
هوسرل برای رسیدن به ذات پدیدهها، تعلیق قضاوتهای عادتی را پیشنهاد میکرد. سپهری همان مفهوم را به زبانی زنده و روشن تبدیل کرد.
«چشمها را باید شست،
جور دیگر باید دید»
ارزش اشیا در سلسلهمراتب جامعه نیست؛ در صرفِ حضور آنهاست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
هستیشناسی هایدگری / ۰۴
هایدگر میگفت انسان مدرن، طبیعت را «منبع ذخیره» میبیند. وارستگی یعنی دستکشیدن از اراده تسلط و زیستن در کنار اشیا، نه بر فراز آنها.
«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ؛ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.»
عرفان اسلامی و ناخودآگاه جمعی

موجودات، تجلیات ذات یگانهاند. انسان، گیاه و خاک در یک هستی مشترک نفس میکشند.
آب، خاک و نور با ناخودآگاه جمعی گفتوگو میکنند؛ جستوجوی خانه، بازگشت به مأمن معنوی هستی است.
اشراق شرقی
«هیچ» در شعر سهراب نیهیلیسم نیست؛ خلأیی زایا و گشوده به امکانهای تازه است.
«به سراغ من اگر میآیید، پشت هیچستانم»
ذن بر تجربه بیواسطه اکنون تأکید دارد؛ لحظهای که زندگی از مفهوم به تجربه بدل میشود.
«زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است»
الهیات بومشناختی / ۰۷
ترکیب پدیدارشناسی، وارستگی و وحدت وجود، به اخلاقی غیرانسانمحور میرسد؛ طبیعت ابزار نیست، ارزشی ذاتی و بُعدی قدسی دارد.
میراث جاودان
وقتی شعر را «شیپور» میخواستند، سپهری آرامش و تلطیف روح را پیشنهاد داد. شعر او به مفاهیمی تکیه داشت که فراتر از زماناند: صلح با جهان، زیستن در اکنون و دیدن دوباره.
صلح کیهانی با درخت، نور، سنگ و آب
گفتوگوی فلسفه غرب، عرفان اسلامی و خرد شرق
پاسخی آرام به بحران معنا و اضطراب وجودی